محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1497

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه نه برادر داشت قصر بنى مازن را محاصره كرد كه اكال آنجا بود و مثنى ، قصر ابن بقيله را محاصره كرد كه عمرو بن عبد المسيح آنجا بود . محاصره شدگان را به اسلام خواندند و يك روز مهلتشان دادند اما مردم حيره در كار خويش مصر بودند و مسلمانان جنگ آغاز كردند . غصن بن قاسم گويد : خالد به اميران خويش گفته بود كه از دعوت اسلام آغاز كنيد ، اگر پذيرفتند از آنها بپذيريد و اگر دريغ كردند يك روز مهلتشان دهيد » به آنها گفت : « گوش به سخنان دشمنان ندهيد كه با شما حيله كنند با آنها جنگ كنيد و مسلمانان را در كار جنگ با دشمنان به ترديد نيندازيد . » نخستين امير قوم كه پس از يك روز مهلت ، جنگ آغاز كرد ضرار بن ازور بود كه مامور جنگ مردم قصر ابيض بود و صبحگاه روز بعد كه از بلندى نمودار شدند آنها را به يكى از سه چيز دعوت كرد : اسلام آورند ، يا جزيه دهند ، يا جنگ كنند . و آنها جنگ را بر گزيدند و بانگ بر آوردند كه سنگاندازها را بياريد ضرار گفت : « دور شويد كه آنچه مىاندازند به شما نرسد ببينيم آنچه بانگ زدند چيست . » و طولى نكشيد كه بالاى قصر پر از مردانى شد كه كيسه آويخته بودند و گلوله هاى سفالين سوى مسلمانان مىانداختند . ضرار گفت : « تير اندازى كنيد » و مسلمانان نزديك رفتند و تيراندازى آغاز كردند و بالاى ديوارها خالى شد . در جاهاى مجاور نيز حمله آغاز شد و هر يك از اميران با ياران خود چنان كرد و خانه ها و ديرها را بگشودند و بسيار كس بكشتند و كشيشان و راهبان بانگ بر آوردند كه اى مردم قصرها شما سبب كشتن ماييد و مردم قصرها بانگ بر آوردند كه اى گروه عربان يكى از سه چيز را پذيرفتيم ، دست از ما بداريد تا پيش خالد رويم . آنگاه اياس بن قبيصهء طايى و برادرش پيش ضرار بن ازور آمدند و عدى بن عدى